يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

35

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

كوفته و پخته نيم مثقال غاريقون بموئينه‌بيز گذرانيده يك مثقال اطريفل صغير كه صفتش دردوار دانسته شد دو مثقال همه را بهم سرشته غلولها كنند و فروبرند نزول الماء نزول الماء يعنى فرود آمدن آب در موضع روشنائى چشم آنچه رقيق و صافى باشد در ابتداء بدارو و در انتها بدستكارى رفع شود اما آنچه سياه و سرخ و سبز و زرد و كبود و غليظ و تيره و برنك كچ بود نه بدار و علاج پذيرد و نه بدستكارى رباعيه هركه كه نزول آب بنياد شود * صبر دل مستمند بر باد شود كر صاحب آن ميل كند حبّ ذهب * صحت آيد و خاطرش شاد شود صفت حبّ ذهب صبر سقوطرى يك مثقال پوست هليله زرد و مصطكى و كتيره و محموده و زعفران از هريك دانكى كل سرخ دو دانك همه را كوفته و پخته به آب خمير كنند و حبها ساخته فروبرند عشا عشا يعنى شبكورى بيشتر مردمى را حادث شود كه چشم ايشان سياه باشد رباعيه از غلظت بيضيه چو شبكورى زاد * صد گونه غم و الم بدل زو مىنهاد كر شهد به آب رازيانج بكشند * نزديك خرد مفيد خواهد افتاد رازيانج باديان است جهر جهر يعنى